در این كه آیا سحر واقعیت دارد یا جزو خرافات مى باشد، بین علماى اسلام، به خصوص علماى شیعه و سنّى اختلاف نظر وجود دارد. بیش تر علماى شیعه سحر را صرف خرافات مى دانند و به این آیه قرآن استدلال مى كنند كه «فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى» ؛ پس ناگهان ریسمانها و چوبدستى‏هایشان، بر اثر سحرشان، در خیال او، [چنین‏] مى‏نمود كه آنها به شتاب مى‏خزند...


 یا آیه «سَحَرُواْ أَعْیُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءوا بِسِحْرٍ عَظِیمٍ.»2 ؛  دیدگان مردم را افسون كردند و آنان را به ترس انداختند و سحرى بزرگ در میان آوردند.

اما از بین اهل سنت بعضى ها قایلند به این كه سحر واقعى است.

    شیخ طوسى(ره) از بزرگان علماى شیعه، در كتاب خلاف مى گوید: نزد بیش تر علما و ابى حنیفه و اصحابش و مالك و شافعى، سحر حقیقت دارد و با جادو مى توان كسى را كشت یا مریض كرد یا دستش را فلج نمود یا بین زن و مرد تفرقه انداخت و چه بسا اتفاق مى افتد كه فردى در عراق شخصى را در خراسان سحر كرده، او را مى كشد.

در مقابل، ابوجعفر استرآبادى مى گوید: سحر حقیقت ندارد، بلكه صرف تخیل و شعبده و چشم بندى است. افراد بزرگى مثل علاّمه حلّى (ره) در حقیقت داشتن سحر تردید كرده و مواردى از سحر را، كه در تاریخ ذكر شده، نقل كرده اند.3

مرحوم مجلسى مى گوید: بیش تر علما بر این عقیده اند كه سحر از خرافات است. اما این كه چرا اثر مى كند و هیچكس منكر اثر سحر نیست، در مقام توجیه اثر سحر گفته اند: اگر مسحور بداند كه درباره او سحر كرده اند، توهّم مسحور شدن باعث مى شود كه اثر سحر در او ظاهر شود مثل تلقین به مریض. اما اگر اصلاً نداند كه درباره او سحر كرده اند، در این خصوص با آن كه هیچ یك از علما منكر این نوع اثر نشده اند، ولى هیچ گونه توجیهى براى آن ندارند، مگر آن كه بگوییم این اعمال بر اثر استخدام جن و شیاطین علیه شخص مسحور انجام مى شود. 

در خصوص چشم زخم نیز مرحوم مجلسى به نقل خطابى حدیثى ذكر مى كند كه چشم در نفوس انسانى تأثیر دارد.

   در بررسى این نظرات مى توان گفت: آنان كه مى گویند سحر از خرافات است به ماجراى حضرت موسى(علیه السلام) و ساحران استدلال مى كنند كه قرآن و احادیث در تفسیر این آیات مى گویند كه در واقع امر، چیزى ایجاد نشده بود، بلكه آن ها با شگردهاى خاصى چشم بندى كرده بودند، به گونه اى كه مردم خیال مى كردند كه آن نخ ها و ریسمان ها به صورت مار واقعى درآمده است.

   اما آن ها كه مى گویند سحر واقعیت دارد، به موارد تجربى در جامعه استناد مى كنند كه مكرر دیده شده است بر اثر سحر، محبتى از شخصى در دل دیگرى ایجاد شده یا زن و شوهرى صمیمى بر اثر سحر از هم جدا گشته اند و یا چیزهایى سرقت شده و گم گشته پیدا مى شوند.

قرآن نیز در ماجراى هاروت و ماروت در آیه 102 سوره بقره مى فرماید: «و ما كَفَر سلیمانُ و لكنّ الشّیاطینَ كَفروا یُعلِّمونَ النّاسَ السِّحرَ و ما اُنزلَ علىَ المَلكینِ بِبابلَ هاروتَ و ماروتَ و ما یُعلِّمانِ مِن اَحد حتّى یقولا اِنّما نَحنُ فِتنةٌ فَلا تَكفُر فیَتعلَّمونَ مِنهما ما یُفّرقونَ بِه بینَ المرءِ و زوجِه و ما هم بِضارّینَ مِن اَحد الاّ بِاذنِ اللّهِ.» ؛ و سلیمان كفر نورزید، لیكن آن شیطان [صفت‏] ها به كفر گراییدند كه به مردم سحر مى‏آموختند. و [نیز از] آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت، در بابِل فرو فرستاده شده بود [پیروى كردند]، با اینكه آن دو [فرشته‏] هیچ كس را تعلیم [سحر] نمى‏كردند مگر آنكه [قبلًا به او] مى‏گفتند: «ما [وسیله‏] آزمایشى [براى شما] هستیم، پس زنهار كافر نشوى.» و [لى‏] آنها از آن دو [فرشته‏] چیزهایى مى‏آموختند كه به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایى بیفكنند. هر چند بدون فرمان خدا نمى‏توانستند به وسیله آن به احدى زیان برسانند. و [خلاصه‏] چیزى مى‏آموختند كه برایشان زیان داشت، و سودى بدیشان نمى‏رسانید. و قطعاً [یهودیان‏] دریافته بودند كه هر كس خریدار این [متاع‏] باشد، در آخرت بهره‏اى ندارد. وه كه چه بد بود آنچه به جان خریدند- اگر مى‏دانستند.

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: ساحر عاجزتر از آن است كه بتواند خلق خدا را تغییر دهد و... اگر مى توانست هر آینه از خودش پیرى و فقر و مریضى را دور مى كرد... پس بهترین سخن ها درباره سحر آن است كه بگوییم: سحر به منزله پزشكى است.

خداوند در این آیات اشاره مى كند كه آنان با سحر به یكدیگر ضرر مى زدند و به این وسیله، زن و شوهر را از هم جدا مى كردند. البته آن ها كه منكر واقعیت سحرند این قسم دوم را توجیه مى كنند.4

   در جمع این آیات مى توان حدیث امام صادق (علیه السلام) در پاسخ به زندیق مصرى را ذكر كرد كه آن جا كه پاى ایجاد موجودى یا عوض كردن صورت او در میان باشد ساحر عاجز است، اما آن جا كه پاى ضرر زدن به غیر یا امثال آن در كار باشد، دست ساحر باز است و توانایى چنین كارهایى را دارد. (این روایت در ادامه خواهد آمد.) بنابراین، در ماجراى حضرت موسى(علیه السلام)چون سخن از ایجاد موجوداتى مثل مار واقعى است، ساحران دست به حیله و خدعه زدند، اما در قصه هاروت و ماروت چون صرف ضرر زدن به غیر است دست آن ها باز بود.

   ولى هر دو دسته، چه آن ها كه سحر و جادو را امرى واقعى مى دانند و چه آن ها كه آن را گول زدن و حیله و خدعه و خرافات مى دانند، همه متفق القول اند كه سحر تأثیر عجیبى در عالم خارج دارد و در این زمینه، به امور تجربى و خارجى استدلال مى كنند و قایل اند كه این گونه اعمال در اعصار گذشته، بیش تر رواج داشته است و هر چه در زمان جلوتر مى رویم از رواج آن كاسته مى شود.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 اردیبهشت 1389    | توسط: سیدسالار سیدمومن    |    |
نظرات()