اگر گمان کرده اید که دعانویسی فقط مختص آقایان است اشتباه کرده اید! راستش وقتی پای یک حرفه پرسود و بدون دردسر و بدون نیاز به سرمایه به میان می آید دیگر خانم و آقا فرقی نمی کند. بخصوص آن که متاسفانه خانم ها بیشترین مشتری دعانویس ها هستند به همین دلیل ترجیح می دهند به خانم دعانویس مراجعه کنند تا ...

آپارتمانی تازه ساز در مجتمعی ۲۰ واحدی در شرق تهران . طبقه اول .

اتاقی ۱۸ متری با حدود ۲۰ نفر زن که همه برای دیدن دعانویس لحظه شماری می کنند. کسی جرات نمی کند بلند صحبت کند چون با کوچکترین سر و صدایی منشی محترم دفتر دعانویس شروع می کند به هشدار دادن. گویا همسایه ها نسبت به رفت و آمدهای مکرر و سر و صدای خانم ها در این واحد آپارتمان شاکی شده اند. برای دیدن خانم دعانویس حتما باید از دو روز قبل وقت گرفته باشی.... .


برچسبها:داستان-داستان و راستان-داستان زیبای زندگی-داستان رمالی-داستان زن رمال-زن رمال-داستان کف بینی

منشی های دفتر اعصاب درست و حسابی ندارند. سه منشی برای خانم دعانویس کار می کنند. یکی همیشه کنار خانوم است و پول دعاها را از مردم می گیرد و دعاهایی که لازم است را به آن ها می دهد. یکی دیگر جوابگوی تلفن هاست و به آن ها وقت می دهد و نفر سوم هم در رفت و آمد بین این دو نفر است و هرجا نیاز به کمک باشد آن جا حاضر می شود. و البته هر سه نفر منشی های مخصوص فوق العاده بی ادبند.

برای این که زیاد معطل نشوم اول وقت پا به دفتر دعانویس می گذارم . اما تعجب می کنم وقتی می بینم هنوز خانوم نیامده بیشتر از ۱۵ نفر منتظرهستند. ناچارا و البته با رغبت منتظر می شوم. خانومی مسن از دلبستگی پسرش به دختری ناراضی است و آمده که آن ها را از هم جدا کند .

زن جوانی برای برادرش آمده که مدتی است بیمار است و معتقد است که برایش دعا گرفته اند.

دختری ۱۷ ساله آمده که دعایی بگیرد تا رقیب عشقی اش را از میدان بدر کند.آن یکی از غیبت ۷ ماهه شوهرش می گوید که با دو بچه زندگی را به حال خود رها کرده .

زن جوانی آمده که برای ازدواج خواهرش دعای خوشبختی بگیرد. خانمی میانسال هم برای پسرش که تازه ورشکست شده است دعای رزق و روزی و گشایش کار می خواهد.البته این دفتر از پذیرش آقایان معذور است اما اگر مردی نیاز به دعا و رفع مشکل داشت می تواند با تلفن و یا از لای در مشکلش را بامنشی مطرح کند تا خانم به او هم دعا بدهد. مثل آقایی که در زد و از پشت در از منشی خواست که به خانم بگوید دختر ۲۵ ساله اش هنوز ازدواج نکرده و دعایی می خواهد که بختش باز شود.

به هرحال این جا بنگاه مشکلات که نه ... بنگاه حل مشکلات است. تعداد کمی از کسانی که در این جا حاضر هستند سابقه قبلی از مراجعه به خانم دعانویس دارند. بیشترشان وصف گره گشایی او را شنیده اند. البته دختری که کنارم نشسته است می گوید : یکی دو سال پیش پسری را دوست داشتم و از خانم خواستم کاری کند که ما با هم ازدواج کنیم . خانم گفت که بعد از چند ماه این اتفاق می افتد اما ما از هم جدا شدیم.وقتی به ایشان گفتم دوباره برایم سرکتاب باز کرد و گفت برایم موقعیت بهتر از او افتاده به همین خاطر صلاحم ازدواج با آن پسر نبوده! این دختر باز هم آمده بود تا از خانم دعانویس بخواهد کاری کند تا با دوست پسر جدیدش ازدواج کند !دختری ۲۸ ساله برای بخت گشایی آمده بود . می گفت دعانویس های زیادی را امتحان کرده است اما هنوز نتیجه نگرفته . باز هم آمده تا دعایی دیگر بگیرد شاید بختش باز شود.بیشتر از دو ساعت است که اینجا نشسته ام .

با هر کدام از خانم ها که صحبت می کنم متوجه نگاه های سنگین منشی دفتر می شوم . یکی از خانم ها می گوید این ها خوششان نمی آید که به کارشان شک کنی و در مورد این که نتیجه گرفته ای یا نه از دیگران بپرسی مواظب باش بیرونت نکنند.

نگاه غضب آلود منشی نگرانم می کند که مبادا بعد از دوساعت معطلی دست خالی از آن جا بیرون بروم.خانم ها دو نفر دو نفر وارد اتاق خانم می شوند.من و خانمی جوان و خوش تیپ به اتفاق هم وارد اتاق می شویم. اتاقی تقریبا ۱۲ متری. خانم که زنی حدودا ۴۵ ساله است بر روی زمین نشسته و منشی او هم کنارش. روی درو دیوار این جا خبری از عکس و یا تمثال امام (ع) نیست. تمام وسایل این جا فقط شامل یک میز کوچک که داخلش پر است از کاغذهای مختلفی که بر روی آن دعا نوشته شده و یک تلفن و یک قرآن می شود. اول خانمی که همراه من آمده می نشیند جلوی حاج خانم . سرش را نزدیک گوش او می برد و آهسته می گوید: «شوهرم چند وقتی است که با یک زن آشنا شده و می خواهد با او ازدواج کند. هر کاری کرده ام نتیجه نداشته. شمامی توانید کاری کنید که این زن از زندگیم بیرون برود. خانواده اش هم کمکی به من نمی کنند و به خاطر این که رابطه خوبی با من ندارند بیشتر او را تشویق می کنند.»خانم کتابش را دست می گیرد. زیر لب چیزی می خواند و کتاب را باز می کند. می گوید «می توانم ... دعایی بهت می دم که این زن به طور کامل از زندگیت بیرون بره و اصلا شوهرت از او بیزار بشه. یک لباس زیر از همسرت که دیگر نیازی بهش نداری برام بیار. الان هم سه تا دعا به تو می دم دعای مهر و محبت، جدایی و زبان بند برای خانواده شوهرت .» بعد خیلی سریع به خانمی که کنارش است می گوید این دعاها را بده. سریع به من اشاره می کند که جلو بروم . منشی خانوم هم قبل از این که دعا ها را به او بدهد می گوید می شود ۳۰ هزار تومان ۱۰ هزار تومان هم بیعانه بده بابت چال کردن لباس شوهرت برای جداشدن از این زن که هزینه اش می شود ۵۰ هزار تومان ۵ هزارتومان هم بابت سرکتاب. بقیه اش را بعدا می دهی . و بعد هم خیلی سریع چند تا کاغذ نوشته شده از داخل کمد بیرون می آورد و با خط کش آن ها را از هم جدا می کند. دعاها را تا می کند با چسب می چسباند و به زن می دهد. زن هم ۴۵ هزار تومان

از کیفش در می آورد و قبل از این که پرداخت کند سرش را کنار گوش خانم می برد و آهسته چیزی می گوید. خانم درجوابش بلند می گوید:«این کار را هم برایت انجام می دهم بذار این مشکلت حل شود. قدم به قدم همه با هم که نمی شود.»

نوبت من می شود. جلو می روم.

خانم دعانویس لباس داخل خانه گشادی تن کرده با روسری مشکی که البته گره اش باز است و تا نیمه های سرش است. پایش را دراز کرده و قرآن را که(متاسفانه) ابزار کارش است روی پایش گذاشته. می گویم یکی از دوستانم قصد ازدواج با پسری را دارد ولی پدر و مادرش مخالفت می کنند و نگران هستند می خواهم بدانم آیا مناسب هم هستند یا نه ؟ الان ۳ سال است که می خواهند ازدواج کنند ولی نمی توانند. می گوید به خودش بگو بیاید. می گویم تهران نیست از من خواسته برایش کاری کنم. شروع می کند به ذکر خواندن و با انگشتانش تعدادش را می شمارد. ذکرش را ۵ بار می خواند البته همزمان به کارهایش هم می رسد.اسم دوستم را می پرسد. قرآن را باز می کند و می گوید برایش دعا گرفته اند. باید دعا را باطل کنید. می گویم چه کسی گرفته ؟ دوباره قرآن را باز می کند و می گوید: وقتی ۲۱ ساله بوده برایش دعا گرفته اند، نمی دانم چه کسی بوده ولی باید هر چه زودتر باطلش کنید. می گویم با این آقا می تواند ازدواج کند.  نامش را می پرسد .دوباره قرآن را باز می کند و می گوید :می تواند مشکلی ندارند با هم خوشبخت هم می شوند. ولی تا وقتی این دعا را باطل نکنید نمی توانند ازدواج کنند اول دعایش را باطل کنید بعد دعایی می دهم که با هم ازدواج کنند.

بعد هم بدون آن که بپرسد اصلا می خواهم دعایی بگیرم یانه می گوید: مقداری آب که بر آن دعا خوانده شده می دهم بگو با آن غسل کند و مواظب باشد آب داخل چاه نرود. دعایی می دهم که همیشه همراهش باشد و یک دعا هم می دهم که باید با گلاب آن را بشویید و چهار طرف خانه ای که زندگی می کند بریزی . از یک هفته تا ۴۰ روز طول می کشد که دعایش باطل شود. یک هفته دیگر هم بیا تا برای ازدواجش دعا بدهم . همزمان با هم هردو مشکلش رفع می شود.همزمان با او خانم منشی شروع می کند به پیچیدن نسخه . می گوید آب را هم از منشی بیرون بگیر. بیرون که می آیم منشی دو تا مشمای فریزر را داخل هم می کند واز یخچال ظرفی آب بیرون می آورد و داخل آن می ریزد و من می برم تا به دوستم برسانم و با آن غسل کند.دو هفته بعد دوباره مراجعه می کنم تا شاید دعا باطل شده باشد و برای ازدواج دعا بگیرم . ماجرایی که گفته ام واقعی است ولی این که کار این زن نیز واقعی باشد ، ... تردید دارم .

۳ ۴ نفری بیشتر منتظر نیستند. من را به خوبی می شناسد. دوباره قرآن را باز می کند و می گوید:دعایی که گرفته بودند باطل شده . الان به راحتی می توانی برای رسیدن دو جوان به هم دعا بگیری . دو نوع دعا می دهد یکی زبان بند و یکی دعایی برای این که محبت دخترو پسر در دل خانواده ها جا باز کند.می گوید این دعاها باید همیشه همراهش باشد. چون دعایش باطل شده از همین امروز می تواند کم کم تاثیر این دعاها را حس کند.

دو ماهی می گذرد اما از ازدواج و تغییر در خانواده‌ها خبری نمی شود.به دوستم پیشنهاد می دهم این بار خودش مراجعه کند تا اصلا ببینیم حرف های خود حاج خانم(ببخشید که این لفظ را به کار می برم چون دعانویس به این عنوان صدا می شد) در مورد اصل ماجرا یکی است یا نه ؟ بیرون منتظر می شوم تا او بدون حضور من داخل برود. این بار هم گویا دفتر کار دعانویس شلوغ است . دوستم از داخل تماس می گیرد که یکی از نمایندگان زن مجلس داخل اتاق خانم دعانویس است و الان نیم ساعت است که بیرون نیامده .با وجود رابطه کاری که با نمایندگان مجلس دارم مطمئنم که آن ها اسیر چنین خرافاتی نیستند اما ظاهرا ممکن است از بین ۲۸۰ نماینده مجلس کسی هم پیدا بشود که فریب چنین مسائلی را بخورد. می گویم به هر نحو شده نامش را پیدا کن .می خواهم بدانم کدام یک از نمایندگان مجلس هم مشتری چنین کلاهبرداری هایی است .از منشی در این مورد سئوال می کند ولی او پاسخ نمی دهد. زمانی نگذشته که زنگ می زند و می گوید...!

نامش را وقتی می فهمد که منشی برای این نماینده مجلس آژانس خبر می کند و بعد هم با اشاره به نام به ایشان خبر می دهد که تا چند لحظه دیگر آژانس می رسد. چند دقیقه بعد هم نماینده مذکور را می بینم که از داخل دفتر دعانویس بیرون می آید .

اما جالب این که دوستم همان مشکلی که من با خانم دعانویس مطرح کردم را عنوان کرد اما جواب کاملا متفاوت بود . حاج خانوم فرموده بودند اصلا طالع شما با هم نیست و اگر هم با هم ازدواج کنید خوشبختی به دنبال ندارد به همین دلیل نمی تواند دعایی بدهد فقط می تواند دعایی بدهد که بختی بهتر از آن به سراغش بیاید البته بعد از این که طلسمش باطل شود .

از آن زمان تا کنون یک ماه می گذرد اما بازهم نه از بخت جدید خبری شده و نه از موافقت خانواده‌ها برای ازدواج آن ها .

جوان ترها پا به میدان می گذارند

از جنسیت «زن یا مرد» دعانویس که بگذریم همیشه تصور ذهنی ما این است که دعانویس ها افرادی پا به سن گذاشته و یا میانسال هستند. اما این تصور هم باطل است. گوی و میدان این بار جوانان را هم به داخل کشانده است. شاید هم حرفه دعانویسی موروثی است که بعد از پدربزرگ و پدر اکنون به فرزند جوان آن ها رسیده است. چه کاری بهتر از این. شهرت و از همه مهم تر پول ندارد! که دارد.

ساختمانی یک طبقه در یکی از بخش های کرج.

منشی پسرجوانی است . تنها یک نفر هم داخل سالن انتظار نشسته. دختری که داخل است بیرون می آید و مادرش را صدا می کند.

تمام در و دیوار سالن انتظار! پر است از تابلوهای شمایل حضرت علی و امام حسین (ع) .

صدای دختر جوان که یک ریزتعارف و دعا نثار دعانویس می کند از داخل اتاق می آید. تشکرپشت تشکر. می گوید .

- آقای ... کاری که شما برای من می کنید را نمی توان با وجه مادی جبران کرد. این خیلی ناقابل است .(نمی فهمم چه مبلغی به او می دهد)

تنها مراجعه کننده بعدی من هستم. دلم می خواست شرایط به گونه ای باشد که بتوانم با این مادر و دختر حرف بزنم.

برای منشی بهانه ای می آورم و بیرون می روم پشت در اتاق می ایستم که می آیند. چهره شاد آن ها و رضایت از صحبت های دعانویس ترغیبم می کند که از چند و چون قضایا بپرسم. آن ها هم با کمال میل جواب می دهند.

- ۶ ماه است که شوهرم رفته. بدون هیچ دلیلی . اصلا ازش اثری نیست. ولی آقای ... دعایی داد و گفت نگران چیزی نباشم بر می گردد.

گفتم اگر بر نگردد؟

- محال است. سال گذشته هم همسرم رفته بود همین آقا دعا داد بعد از یک ماه شوهرم برگشت.

چه فایده باز که رفته ! لااقل دعایی بگیر که وقتی می آید دیگه نرو.

- نمی دانم شاید چنین دعایی وجود ندارد!!!

حالا چقدر پول گرفت؟

- خودم فعلا ۵۰ هزار تومان دادم .بعد از این که مشکلم حل شود و شوهرم برگردد بیشتر از این ها از کاری که برام کرد تشکر می کنم!

اگر نشد چی؟

- محال است . الان شما برید پیش آقای ... خودت می فهمی که چقدر حرف هایش آرامش بخش و کیمیاست.

سریع به داخل خانه می روم .می ترسم از ساعت 1۰:3۰ بگذرد و بعد از طی این همه مسیر قبولم نکند.

در را که باز می کنم فردی می بینم خلاف تمام دعانویس هایی که تا کنون دیده ام. مردی جوان حدود ۳۰ ساله با هیکلی درشت. لباس تنگ اسپرت آستین کوتاه سفید به تن کرده. از آن لباس هایی که تا بالای کمربند شلوار جین است. با موهای کاملا آراسته .اتاقش هم مانند سالن انتظار است .با عکس هایی از شمایل امام حسین (ع) آن طرف تر هم یک کمد است با چند تایی کتاب . کنار دستش هم یک کمد کوچک با قفسه بندی های رو باز که داخلش برگه های کوچک که روی آن احتمالا دعا نوشته شده . همزمان که در حال نوشتن است می گوید حرفتان را گوش می کنم .

می گویم به من گفته اند برایم دعا گرفته اند.طلسم شده ام . نمی دانم این حرف راست است یا نه .

نامم را می پرسد. می گویم ... نام مادرم را هم ...

بعد هم قرآن به دست می گیرد و خیلی سریع بدون آن که حتی ذکری بخواند آن را باز می کند.دوباره با همان سرعت قرآن را می بندد . می گوید:

- طلسم نداری . همزاد داری.

می گویم : همزاد که همه دارند.

- همزاد همه دارند ولی بعضی همزادها باعث کمک هستند وبعضی باعث دردسر و ناراحتی .

یعنی همزاد من از نوع دوم است .

- تمام مشکلات عصبی که داری به خاطرهمزادت است.

ولی من که مشکل عصبی ندارم.

- تمام گره های زندگیت را می گویم.

ولی من که گره ای در زندگی ندارم .

- ( با دلخوری) پس چرا آمده ای اینجا.

چند نفر از همکاران شما به من گفتند طلسم دارم نگران شدم که مبادا در آینده با مشکلی روبرو شوم. حالا با این همزاد بد چکار باید بکنم

- می توانی یک دعای دفع همزاد بگیری و یک دعای دفع طلسم.

ولی شما که گفتید طلسم ندارم .

- نداری ولی اگرخودت خیالت ناراحت است و به دلت افتاده که طلسم داری می توانی این دعا را با خودت داشته باشی ضرر که نمی کنی .

ولی خودم فکر می کنم کسی برایم دعا گرفته.شما این طلسم را برایم باز می کنید؟

- (فراموش می کند که گفته طلسم ندارم ) ۱۵۰(هزار) تومان هزینه دارد.

شما خوب می گیرید .همکارتان ۳۰۰ هزار تومان از من گرفت. ولی باز هم هنوز طلسمم باز نشده .با این فرق که او می گفت یک زن و شوهر زندگیم را طلسم کرده اند.شما هم می توانید همزاد من را برایم احضار کنید تا خودم صدایش را بشنوم.

- همزادت را که نمی توان احضار کرد. جن باید احضار کنم .جلوی خودت این کار را می کنم.

همکارتان صابون و قند و پارچه خواست .باز هم باید این ها را بیاورم .

- طلسم باطل کردن که به صابون و اینجور حرفها نیاز ندارد. فقط یک سطل آب می خواهد و مقداری خاک همین . با تاکید(مبلغش هم ۱۵۰ هزار تومان است ) . آن آقا می خواسته از شما پول بگیرد. کلاهبردار بوده . (انگار فهمید دیگه قصد باطل کردن طلسم را ندارم) ولی حالا شما فعلا همین دعا ها را با خودت داشته باش بعد برای باطل کردن طلسم تصمیم بگیر. (با دلخوری) چقدر سئوال می کنی .الان آخر وقت است من خسته ام آن وقت شما در مورد چند وچون کارهای افراد کلاهبردار می پرسی .

(گویا با سئوال هایم خیلی خسته اش کرده ام .از داخل کمد کنار دستش شیشه ای عسل در می آورد و قاشق بزرگی را پر از عسل می کند و یک جا داخل دهانش می گذارد)

دعاها چند؟

- هر کدام ۸ هزار تومان .دو تایش می شود ۱۶ هزار تومان.

اجازه بدهید برای همین دعاها هم فکرهایم رابکنم .اگر خواستم بر می گردم.

کاملا می فهمم دلخور شده است با ناراحتی می گوید «به سلامت»

دعاهای جالب

طی این مدت هر زمانی که از ماجرای گزارش دعانویسی با دیگران صحبت کردم ماجراهای عجیب و غریبی شنیدم که من را به سمت در آوردن ته و توی راست و دروغ کیس هایی که معرفی می شدند هل می داد. هر دفعه هم یک جواب البته با روش های مختلف .یکی از دعانویس ها برای رفع مشکل زن و شوهری نسخه ای می پیچد جالب « ۵ گرم مرزن جوش می گیری دم می کنی .یک قاشق گلاب به آن اضافه می کنی وقتی که ... شدی اولین ادرار را که رنگی شد به اندازه نصف استکان بر روی آن می ریزی وقتی سرد شد نمک سنگ داخل این مایع می ریزی . بعد هم این مایع را سه جا،ابتدای ورودی محل زندگی خودت ، محل زندگی شوهرت و محل کار او می ریزی وقتی پاک شدی هم همین کار را تکرار می کنی . یک دعا هم به تو می دهم که تا زمان نتیجه با خود داشته باشی . با این کار در کمتر از ۴۰ روز جواب می گیری. نتیجه را هم به من بگو.» البته وقتی تا زمان تنظیم گزارش که البته هنوز چند روز باقی بود تا ۴۰ روز زمان تمام شود موضوع را پیگیری کردم متوجه شدم که اوضاع این زن و شوهر از قبل هم بدتر شده است و مراحل نهایی جدایی را طی می کنند.نمی دانم شاید در چند روز باقی مانده دعا تاثیر کند خدا می داند!ماجرای دو نفر از دوستانم که هر دو برای وصال با دوست پسرهایشان به دعانویس متوسل شده اند نیز جالب است .دستورالعمل هر دو یکی است . بر اساس فرمایشات این آقای دعا نویس برای رسیدن به فرد مورد علاقه باید از ۱۰ خوان عبور کرد. البته هر مرحله دعایی داشت که دعانویس قبلا به آن ها داده بود.نمی خواهم زیاده گویی کنم .درست به ترتیبی که دعانویس گفته است بخوانید.

- دعایی را در دل درسته گوسفند گذاشته و در زیرزمین خانه چال کنید

- دعا را بر سر شاخه بلند یک درخت بلند ببندید(تصور کنید یک خانم بخواهد برای بستن این دعا از چنین درختی بالا برود)

- دعا را حتما بر سر شاخه درخت بید مجنون ببندید(باز هم همان نکته بالا)

- دعا را در زیر سنگ بزرگ بگذارید

- ساعت ۶ و ۵/۶ و ۷ صبح به همراه فلفل بسوزانید

- دعا را به همراه ۱۰ عدد فلفل در ساعت ۱۲ ظهر بسوزانید

- دعا راداخل کوزه گذاشته و درون آتش بگذارید تا بسوزد( تجربه ترکیدن کوزه بسیار زیبا و دیدنی بود)

- دعا را در نهر آب روان بیندازید

- دعا را در وسط سوره یوسف قرآن بگذارید و تا رسیدن به مقصود برندارید

- دعا را داخل زمین زیردرخت سبز چال کنید

و اما نتیجه این همه تلاش : یکی از این دختر ها بعد از دوهفته به فرد مورد نظرش رسید ولی راستش الان به هیچ عنوان از انتخابش راضی نیست اما دومی با وجود این که تمام مراحل را مو به مو انجام داد اما مدتی طولانی است که نه تنها با فرد مورد نظرش ازدواج نکرده بلکه از او جدا هم شده است.

سحر و جادو از نگاه دینی

دیدن و شنیدن این همه ماجراهای عجیب و غریب طی این مدت باعث شد که در هر محفلی که می نشستم با پیش کشیدن این ماجراها نظر دیگران را بدانم تا این که در جریان ماجرایی که برای دوستانم که البته تحصیل کرده و روشنفکر هم هستند پیش آمد و ما وقع آن را قبلا خواندید با یکی از کارشناسان دینی آشنا شدم که صحبت هایی جالب داشت . فردی که قبلا بارها وبارها ترفندهای چنین افرادی را بر حسب کنجکاوی تجربه کرده بود و البته هر بار هم با آشنایی با چم و خم کار این افراد بر میزان اعتقادش به این که فقط خداوند است که قادر مطلق است افزوده شده بود.شاید خالی از لطف نباشد که صحبت های کوتاه این کارشناس علوم دینی را هم بخوانید . «محمدی» می گوید: اگرچه انسان برترین مخلوق روی زمین است اما گاهی بعضی از انسانها، مقام خود را فراموش می کنند بعضی از افراد فریب شیادان و جادوگران را می خورند با این تصور که آن ها از غیب باخبرند اما این که سحر حقیقت دارد مورد تایید علما هست اما پذیرش این امر بدین معنا نیست که هر چه ساحر ادعا کند توانایی انجام آن را هم دارد .البته این امکان وجود دارد که امور خارق العاده ای که تحت قدرت بشر است، به دست فردی عمل شود اما سحر که در قرآن آمده است نمایاندن چیزی به گونه ای است که انسان آن را به گونه ای دیگر می بیند و در اصل به اشتباه انداختن دیگران در اموری است که شبهه اعجاز دارد که این مسئله نیز عملی حرام است. با این وصف کسی نمی تواند به وسیله جادو کسی را مریض کند، یا در میان زوجین جدایی بیندازند یا عقل کسی را زایل یا عضو کسی را معیوب کنند، این کارشناس دینی اصل وجود دعا و دعا نویس را که حتی در کتاب های دعا مانند مفاتیح الجنان آمده است تایید می کند و می گوید حتی خود افراد نیز می توانند این دعاهایی که در کتاب های مستند ما آمده است را بنویسند و از آن استفاده کنند و نیازی نیست در این موارد به سراغ کسی بروند.اما با وجود شرایطی که وجود دارد یک سئوال ذهنم را مشغول کرده است که چگونه می توان فهمید دعانویس کلاهبردار نیست. محمدی دراین باره به نشانه هایی اشاره می کند که می تواند ما را در شناسایی چنین افرادی کمک کند«دعانویس واقعی برای عمل خود اجر و مزدی طلب نمی کند و دعانویسی را شغل و حرفه خود قرار نداده است. مردم این گونه افراد را به ایمان، تقوا و اعمال صالح می شناسند. در دعاهای چنین افرادی طلسم و جملات نامفهوم وجود ندارد. آن ها دعاهایی را استعمال می کنند که از رسول خدا و ائمه اطهار نقل شده است.برای این گونه افراد مسائل شرعی دارای اهمیت است و هیچگاه به خود اجازه نمی دهند که با زنان بیگانه خلوت کنند و یا به بدن آن دست بزنند.»اما آیا می توان برای هر امری که برای آن راهکاری وجود دارد که از دست خود ما بر می آید به دعانویس مراجعه کرد . این کارشناس امور دینی در این باره معتقد است که «به عنوان مثال اگر زن و شوهری از هم جدا شدند و یا احیانا فردی در شغلش متضررشده موضوع غیر از اصل سحر است . بسیاری از این حرف هایی که گفته می شود دکان هایی است که برخی باز کرده اند و خیلی نمی شود آن را تایید کرد.چنان چه بسیاری از تصوراتی که در بین مردم وجود دارد، صحت ندارد.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 6 خرداد 1389    | توسط: سیدسالار سیدمومن    | طبقه بندی: داستان و راستان،     |
نظرات()