▪ آیا زنان خرافاتی تر از مردان هستند؟ پاسخ این سوال معمولا مثبت است و این پاسخ مثبت محدود به دین و آیین خاص و یا منطقه ی جغرافیایی نمیشود. از دوران قرون وسطی که زنان را به جرم جادوگری و ایجاد بدعت به آتش می انداختند و پیش از آن تا به همین امروز و در همین کشور خودمان احتمالاً پس از این نسبت نا گسستنی میان زنان و عقاید عجیب و خرافی حتی در نماد پردازی های ادبی و تصویری وجود دارد... 

برای اطمینان از صحت این باور،فقط کافیست به گفتگوهای زنان معمولی در محیط های معمولی مثل ادارات، آرایشگاه ها، فروشگاه ها، خیاط خانه ها و امثال آنها گوش کنید تا اطلاعات فراوانی درمورد درجه ی اعتبار انواع فال ها بدست بیاورید؛ البته مثل همه ی موارد اختلاف خانم ها اتفاق نظری روی یکی از آنها وجود ندارد.

این امر در میان زنان طبقه ی تحصیل کرده و مرفه اجتماع هم طرفداران خاص خودش را دارد. حتی در میان زنان و دختران روشنفکر هم افراد زیادی وجود دارند که باورهای عجیب و غریبی دارند و فقط کافیست به مشکلی بر بخورند تا راستی ادعاهای روشنفکرانه شان بر ملا شود. خرافه پرستان افراطی در میان خداپرستان هم کم نیستند. عقاید عجیب و غریب بسیاری از خانم های مومنه گاهی انسان را به حیرت وا می دارد

▪ سیمون دوبووار که اتفاقا امروز یکصدمین سالروز تولدش است در جنس دوم جایی که از رواج خرافات در بین زنان سخن میگوید خاطر نشان میکند « دنیایی زنانه در برابر جهان مردان وجود ندارد…زنان هرگز جامعه ای خودمختار و بسته فراهم نیاورده اند. آنها جزئی از اجتماعی شده اند که مردها اداره اش می کنند و زن ها در آن مقام پایین تر را اشغال کرده اند…» بنابراین خرافات از آن جامعه ی زنان- جامعهای که اصلا وجود نداشته است- نیست. در جای دیگر توضیح میدهد که «مردان بت ها را می سازند، زنان آنان را می پرستند» چون مردان در برابر بت هایی که خودشان ساخته اند نمیتوانند با اعتقاد کامل زانو بزنند.

دوبوار نمیخواهد مشکل خرافه پرستی زنان را به گردن مردان بیندازد بلکه میگوید زنان در یک کودکی ابدی باقی مانده اند؛ او همزمان به نقد جهل زنان و پافشاری آنان برای ماندن در این جهل می تازد، او به شدت از اینکه زنان اینچنین احساساتی با تمام وقایع اطراف خود مواجه میشوند و بدون انکه عقل خود را بکار بندند با آغوش باز احساسات و هیجانات خود را در اختیار طلسم ها و جادوها و آیین ها قرار می دهند و حتی در تصمیم گیری های سیاسی اولا و بالذات تابع عواطف خود هستند انتقاد میکند… او زندگی نمایشی و ترحم آمیزی را که زنان از این رهگذر برای خود دست و پا میکند تمسخر میکند.

▪ فمینیست های جدید ؛

سعی کرده اند معتدل تر باشند و از انتقاد به مردان و مقصر نشان دادن آنها در همه ی جنبه ها و همچنین تحقیر زنان و اعتراض به آنان برای شیوه های زیستنشان، ایمانشان و باورهایشان دست بردارند، آنها سعی کرده اند با مطالعه بر روی باورها، عقاید و زندگی های زنان متعدد از جوامع متنوع شرایط روانی دشوار زنان را بازنمایی کنند.

▪ دبووار و اغلب دیگر فمینیست ها

بجز فمینیسم هایی که با پسوندهای اسلامی، مسیحی و یهودی مشخص میشوند-معمولا دغدغه های دینی ندارند و از این جهات شاید برای آنها خرافه و دین مرزهای روشنی با یکدیگر نداشته باشند. و در نقد و بررسی های خود به تفکیک این مرزها اهمیت ندهند اما در کشورهایی مثل کشور ما که دین از عناصر لاینفک زندگی مردم و بالاخص زنان است و کوششهای فراوانی برای بازتعریف حدود دین از خرافه انجام گرفته است نمیتوان به راحتی از این مسئله گذشت. به ویژه که زنان هم به لحاظ اجتماعی و هم اقتصادی عامل مهم و موثری در اشاعه ی خرافات و فرهنگ خرافه پرستی و شهرت رهبران این جریانات هستند، اینکه بر زنان تاکید میکنم به معنی مستثنی کردن مردان نیست ولی این امر در میان زنان ما رواج فراوان تری یافته است. امرنامبارک و نامیمونی که با زیاد شدن مشکلات اجتماعی و اقتصادی روند رو به رشدی را طی میکند و میتوان آن را ذیل همان کودکی ابدی ذهن زنان تحلیل کرد. اذهان معطل مانده که خیلی زود باور میکنند و ایمان می آورند و به طرفه العینی طرفدار سینه چاک افکار و کسان میشوند و به دیگران نیز توصیه می کنند. من کارشناس مذهبی ولی به نظرم این وظیفه کارشناسان مذهبی ( بطور خاص زنان کارشناس و متخصص) است که در همین جلسات مذهبی زنانه به اطلاع رسانی بپردازند و اجازه ندهند که زنان ما از روی علقه های مذهبی عمله ی بی مزد و مواجب برخی مداحان و روضه خوانان و حتی حاکمان سیاسی، که معلوم نیست میراث …بماند

▪ دین والایی خدا را به انسان نشان می دهد ولی خرافه ترس از او را در دل بر میانگیزد بی آنکه این ترس با هیچگونه حالت احترام همراه باشد… و این از آن روست که در ستایش حقیقی خدا، انسان خود را با اراده ی او هماهنگ می یابد ولی در پرستش خرافی، خدا چون موجودی ترسناک و هراس انگیز تصور میشود… از این روست که دولت ها با خوشحالی اجازه می دهند که دین با چیزهای خرافی آمیخته شود تا مردم را از تلاش و کوشش و نیز از امکان تکامل بخشیدن به نیروهای معنوی شان بیرون از چارچوب های معین شده باز دارند تا مردم برای پذیرش هر گونه رفتاری آماده شوند…/کانت/نقد قوه ی حکم...


نوشته شده در تاریخ شنبه 1 خرداد 1389    | توسط: سیدسالار سیدمومن    | طبقه بندی: خرافات،     |
نظرات()